دوم اینکه میخوام یه چیزی رو بگم
من همیشه آرزوم بود که وقتی با یه دختر میرم بیرون غرورشو بذاره کنار بیاد مفصل بشینه احساسات و افکارشو موقعی که کنار من بود بیان کنه خیلی دوس دارم بدونم
خیلی دوس داشتم بدونم خیلی دوس داشتم دوستام برام میگفتن میگفتن وقتی کنار منند چه حسی دارن
چه حالی دارن چه افکار و باورهایی دارن چه فضایی دارن و اصن چطوری هستند ... خیلی دوس دارم بدونم
خیلی دوس داشتم یکی میومد بهم میگفت میگفت رضا ،وقتی با هم بودیم من این حسو داشتم این فکرو داشتم اینطوری بودم و اونطوری فک میکردم دلم میخواست اینطوری کنی اونطوری بشه و ...
خیلی خوبببببببببببببببببببه
روز نوشت نود و هفتم...ما را در سایت روز نوشت نود و هفتم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 170